گور دخمه دكان داود:
این گوردخمه در سه كيلومتري جنوب شرقي سرپل ذهاب در ابتداي جاده انزل و در فاصله حدود 100 متری از جاده اصلی اسلام اباد غرب به سرپل ذهاب واقع شده است.
در سال ۱۹۷۴، محققي به نام هوبرت فان گال (Hubertus Von Gall) در مقاله اي نقشه و ابعاد دقيقي از اين گوردخمه ارائه كرد. بنا به گفته وي ايوان جلوي دخمه در قسمت جلو ۹.۶۰ و در قسمت عقب ۷.۳۲ متر عرض دارد.ارتفاع اين ايوان ۲.۶۰ از كف و عمق آن در پايين ۱.۹۰ متر ميباشد. در ميان سطح خلفي اين ايوان يك راه ورودي به عرض ۱ و ارتفاع ۱.۵ متر به فضاي اصلي اين دخمه كه اطاقكي به شكل چهارگوش منظم و با ابعاد ۲.۸۳ عرض، ۲.۳۱ طول و سقفي گنبدي با ارتفاع ۲.۱۸ متر راه ميابد. در ديواره هاي اين اطاق، ۵ طاقچه كوچك جهت قرار دادن چراغ روشنايي و يا نذورات تعبيه شده است. همچنين در كف اطاق و در سمت چپ راه ورود، حفرهاي بيضي شكل شبيه با تابوت به عمق ۷۰سانتیمتر جهت قرار دادن جنازه در آن ايجاد شده است.
در رابطه با كاربرد اين دخمه که نمونه اي با شباهت زياد به مقابر پادشاهان هخامنشي در نقش رستم ولي بسيار ساده تر از آنهاست، به نظر ميرسد كه در اواخر دوران ماد يا ابتداي حكومت كورش جهت دفن پادشاهي ساخته شده باشد و با توجه به وجود مقابر كليه پادشاهان هخامنشي در نزديكي تخت جمشيد و پاسارگاد، اين دخمه احتمالا مربوط به يكي از شاهان مادي و آخرين آنها، آژيدهاك (Azhidahac در زبان پارسی)، آستياك (Astiac در زبان يوناني) و يا ضحاك (در زبان عربی)، پدر بزرگ مادري كوروش هخامنشي ميباشد كه پس از مرگش جنازه او را در اين دخمه قرار ميدهند.
۸ متر پايين تر از اين ايوان پيكره موبدي كه شاخه برسمي (شاخه بريدة انار يا گز كه مؤبدان زرتشتي به هنگام نيايش در دست ميگرفتند) در دست داشته و درحال دعا كردن ميباشد به ارتفاع ۱.۵۰ و عرض ۰.۹۰ متر حك شده است. نگاهي دقيق به اين نقش مبين آن است كه پيكره اين مرد بر روي نقش برجسته و يا صفحه تراشيده بزرگتري كه پيش از آن ساخته شده تراشيده شده است. در داخل قاب جديد مردي به حالت تمام قد با صورتي نيم رخ حجاري شده است. اين شخص لباس بلندي برتن و كلاهي از موي مصنوعي بر سر گذاشته كه قسمت پشت گردن و گوش هاي او را پوشانده است . همچنين در يك دست او برسمي ديده ميشود و دست ديگر را به حالت نيايش به طرف بالا نگه داشته است .مدل موي اين موبد شبيه به نقش هاي ديده شده بر روي سكه هاي يوناني اوليه بوده و به احتمال قوي پس از حمله اسكندر به ايران و در زمان حكومت سلوكيان ايجاد شده است.
لازم به ذکر است عده اي از پيروان یارسان منطقه، اين مكان را به داوود يكي از ۷ شخصيت معنوي گروه مذهبي اهل حق نسبت داده و در زمانهايي خاص مراسم ديني خود را در انجا برگذار ميكنند كه به نظر ميرسد نامگذاری اين دخمه به دكان داوود نيز به همين علت ميباشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 18:0  توسط حدیث
|
طاق گرا
بنای طاق گرا یا طاق شیرین در گردنه پاتاق بر سر راه كرمانشاه به قصر شيرين، پس از عبور از شهر دالاهو و ۱۵ كيلومتر پيش از سرپل ذهاب در کنار راه باستانی سنگفرشی بنا شده که فلات ایران را به بین النهرین ارتباط میداده است. به علت تغییر مسیر، این راه و بنای تاق گرا اکنون در شیبهای پائین جاده آسفالته قرار گرفتهاست.(در ۷۰ متري راه اصلي و ۴۰ متر پايين تر )
در نگاه اول، بناي اين ساختمان كه از سنگهاي تراشيده شده مكعب مستطيل شكل درست شده است، شبيه به بناهاي دوران هخامنشي، خصوصا كعبه زرتشت در نقش رستم به نظر ميرسد ولي وجود اطاقكي طاق مانند با سقف هلالي كه نشانه بارز بناهاي دوران ساساني است بيانگر ساخت آن در اين دوره ميباشد.
اين بناي سنگي به صورت فضايي ايوان مانند با پلان مستطيل به طول ۷/۷ متر و عرض ۸۵/۴ و ارتفاع ۷/۱۱ متر ساخته شده است. فضاي داخل نيز به عرض ۱/۴ متر و عمق ۱/۳ متر با بيشينه ارتفاع ۹/۵ متر ساخته شده است. در بالاترين قسمت اين بنا و بر روي لبه بام، رديفي از جان پناه به ارتفاع ۹۲ سانتي متر كه از دو قطعه سنگ ساخته شده وجود دارد. اين دو قطعه سنگ در خط مياني به گونه اي تراشيده شده اند كه با قرار گرفتن بر روي هم شكل پيكاني را در مركزشان ايجاد ميكنند.
ديوارهاي اين بنا از بلوكهاي سنگي كه بدون استفاده از ملات بر روي هم قرار گرفته اند ساخته شده و فشار وزن قطعات بالايي باعث پايداري آن شده است ولي جهت اتصال سنگ هاي بكار رفته در پايه و كف اين بنا كه ۲۰/۱ متر از سطح زمين ارتفاع دارد از بستهاي فلزي دم چلچله اي (همانند تخت جمشيد) استفاده شده است. در زمان حاضر اين بستها از بين رفته اند ولي جاي برخي از آنها در کف بنا قابل مشاهده است.
بر روي بلوکهاي سنگي پايه هاي دو طرف فضاي داخلي، ستون نماهايي حجاري شده است، همچنين در زير بالشتک سر ستون هاي اين طاق، نقش دو نوار در هم گره خورده اي به صورت مواج حجاري شده است. البته بخش عمده اي از اين تزئينات به مرور زمان از بين رفته است ولي قسمتهايي از آن سالم مانده كه نمايانگر هنر و سليقه سازندگان آن است.
در مورد زمان ساخت این بنا اختلاف نظرهایی وجود دارد برخی آن را به دوره اشکانی و برخی دیگر آن را به دوره ساسانی نسبت میدهند. اما آنطور که از مدارک باستانشناسی به دست آمده ظاهرا این بنا در اواخر دوره ساسانی و احتمالا زمان حکومت خسرو دوم (۶۲۸-۵۹۰م) ساخته شدهاست. اگرچه تاکنون کارکرد واقعی این بنا مشخص نشده، اما برای آن کارکردهای متفاوتی از جمله :یادگار احداث راه کاروانرو، توقف گاه موکب شاهی، اریکه سلطنتی، پاسگاه مرزی و بنای یادبودی از پیروزی ذکر کردهاند.
در فاصله ۳۰ متري شرق اين بنا قطعه سنگ نسبتا بزرگي، جدا شده از کوه در كنار مسير قرار دارد که در وسط آن سطحي مستطيل شکل به ابعاد ۱۵۶ در ۱۷۳ سانتي متر، احتمالا براي نوشتن کتيبه اي در خصوص بنا تراشيده شده ولي به دلايل نامعلومي نيمه کاره رها شده است. در حال حاضر بر روي اين صفحه با حروف لاتين كلمه PUMUABIS به همراه دو تاريخ 1921 و 1942 حك شده است كه احتمالا يادبود يكي از نظاميان ارتش متفقين در خلال جنگ جهاني دوم ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 18:17  توسط حدیث
|
گویی با هر زخمه ای که بر سیم های این ساز می نوازد صدای دوست را در زیر پوست جاری می سازد و آنچ
نان عاشقانه و هنرمندانه تنبور می نوازد که صدای لطیفش برای همیشه در یادها و خاطره ها باقی می ماند. آری این صدا، آسمانی است.
استاد علی اکبر مرادی به سال 1336 در گوران کرمانشاه دیده به جهان گشود. در هفت سالگی مقام ساروخانی را از سید هاشم آموخت و سید هاشم اولین استادش بود. بعدها که بزرگتر شد در مکتب استادانی همچون: درویش علی میر درویشی، آقا میرزا سید علی کفاشیان، سید محمود علوی، سید ولی حسینی و الله مراد حمیدی کسب هنر و مشق عشق نمود.
اولین فعالیت هنریش را در 14 سالگی با تکنوازی تنبور در فرهنگ و هنر کرمانشاه آغاز کرد و نخستین گروه تنبور نوازی را در سال 1352 پایه گذاشت، از ابتدای تولد گروه شمس تا سال 1372 از تنبورنوازان این گروه بود. و بعد از آن از این گروه جدا شدند و خود گروهی به نام لاوچ تشکیل داد و کنسرتهای متعددی در ایران با این گروه انجام دادند .
استاد مرادی از تکنوازان برجسته گروه شمس بوده اند . استاد مرادی در تنبور نوازی شیوه ای خاص و سبکی مشخص دارند که او را از سایر نوازندگان تنبور ممتاز می سازد وی در جهت نشر و گسترش فرهنگ و موسیقی تنبور به همراه گروه شمس به خوانندگی شهرام ناظری کنسترهای متعددی را در داخل کشور و کشورهای کانادا ، فرانسه و اسپانیا اجرا نموده است. استادمرادی بعدا از جدا شدن از گروه شمس به اکثر کشورهای اروپایی سفر کرده و کنسرتهایی به همراه هنرمندانی چون پروین نمازی ، پیمان حدادی و استاد کیهان کلهردر اروپا و کشور آمریکا اجرا کرده است و حاصل آن چندین کارمی باشد که به دوستداران موسیقی هدیه کرده است با نامهای :
تریکه حانه – سحرواران( به همراهی دف استا خاک طینت) – سیروان( به همراهی دف استاد بیژن کامکار)- مجهوری( گروه لاوچ)- مهر و ماه( به همراهی سازهای کوبه ای استاد پیمان حدادی) – مهر و ماه 2( به همراهی سازهای کوبه ای استاد پیمان حدادی) – مقامات تنبور مجلسی ۱( آموزشی) – مقامات تنبور مجلسی 2( آموزشی) – در آینه آسمان ( به همراهی کمانچه استاد کیهان کلهر) – و اثر ماندگار و جاویدان 72 مقام که استاد مرادی آنان را به دوستداران تنبور عرضه کرده است .
استاد مرادی تنها کسی است که تنوانسته 72 مقام تنبور را اجرا نماید . همچنین درزمینه موسیقی کردی تلاشهای زیاد به عمل آوردند و حاصل آن کردانه می باشد که آهنگ سازی و تنظیم آن استاد مرادی با ستار انجام داده اند و پروین نمازی کار آواز آنرا انجام داده اند این کاست به علت محدودیت خواننده زن در ایران پخش نگردید.
کاست کردانه با صدای گرم بیژن کامکار تحت عنوان گلاریژان در ایران منتشر گردیده است. کاست در آینه آسمان استاد مرادی گوشه ای از موسقی کردی می باشد .
استاد مرادی در سال 1370 موفق به کسب مقام اول اجرای تنبور و دیپلم افتخار گردید و بسیار لوح زرین های دیگر در جشنواره های موسیقی دریافت کرد. در سال 1381 مدرک درجه یک هنری (دکترا) از سوی شورای ارزشیابی هنرمندان کشور به وی اهدا شد و استاد به عنوان یکی از 50 نوازنده برتر تاریخ موسیقی جهان انتخاب گردیده اند.
+
نوشته شده در سه شنبه 14 اردیبهشت1389ساعت 18:49  توسط حدیث
|
با توجه به بررسیهای باستانشناسی انجامشده، سرپل زهاب، دارای سابقه سکونت در دوران نوسنگی ( قبل از هفتهزار سال قبل) بوده است و در میان صفحات خاموش تاریخ هر دوره با اسامی متفاوتی حضور و قدمتی خاص داشته است ازجمله:
پاتیر، پیتان، پیتانو، حالمان، همازی، آکارسالوی، کالمانوی، کاله، آکراپل، خل، پولیس هلن، کلونی، زگری پل-خلمان و زارا گوپولی و...
معروفترین نامهای این شهر حلوان و زهاب هستند که هر دو شهرهای باستانی بودند. حلوان نام تحول یافتهی آرمان، آلمان، حالمان بوده که بعدها تحت عنوان حلوان نامیده شد. . حلوان شهر مهم ساسانیها و پایتخت 156ساله بنوعنازیان بوده است. ابنخلدون قدیمیترین آثار تمدن آسیا را در این شهر مشاهده کرد و راویلینسون آنرا یکی از هشت شهر باستانی دنیا میداند. در زمان ساسانیان این شهر از اهمیت زیادی برخوردار و مرکز استانی بوده بنام خسرو شاذفیروز که شامل پنج شهر بزرگ فیروز قباد، کهستان، تامرا، اربل، خانقین و حلوان بوده است.
در روایات آمده است که حضرت ادریس صد شهر بنا کرد که کوچکترین آنها زهاب بود. بعضی مفسرین اوستا معتقدند که زهاب کلمهای اوستایی است که این نام به صورت «زرزازاو» در اوستا آمده است که شامل سه قسمت است «زر» به معنی طلا، «زا» به معنی زاییدن و زاییده شده و «زاو» که نام منطقهی زهاب است و در کل به معنی «منطقه زرخیز» آمده است.
در اوستا، زهاب را همان زواب میدانند که زو پادشاه باستانی ایران پلی برروی رود آنجا کشید. «ازردهی» و «ارزها» شکلهای دیگری از زهاب هستند که در اوستا از آنها نام برده شده است شهر حلوان در ادبيات پهلوي از ريشه زبان مادي کاله گرفته شده و آشوريان آنرا کالمانوو يا کالخ نيز ناميده اند. همچنین دیاکونوف در" تاریخ ماد "معتقد است که «پاتیر» که قدیمیترین نام سرپل زهاب است نام یکی از نیاکان زردتشت بوده است.
ايرج افشار در دومين جلد از کتاب خود تحت عنوان (کرمانشاهان و تمدن ديرينه آن) آورده است: برخي ادبيات تاريخي شهر"حلح" را که هزاران يهودي ساماريه در زمان آشوريان به آن تبعيد شده بودند، همان شهر حلوان مي دانند.
+
نوشته شده در سه شنبه 14 اردیبهشت1389ساعت 18:40  توسط حدیث
|
۲۸۰۰ سال قبل از ميلاد، شخصي سامي، موسوم به مانيشتو در اكد، پادشاه عيلام را به اسارت برد و مملكت او را باجگذار كرد. از اين به بعد اكد رو به ترقي رفت و سلاطين اكد، مملكت خود را توسعه دادند، چنانكه از طرف غرب تا شامات و از شرق تا كوه هاي زاگرس يا كرمانشاه امروزي امتداد دادند و آنو باني ني كه از سلاطين بزرگ اكد بود، دستور داد نقش برجسته اي از خود بر روي كوه بادير در ناحيه اي كه لولوبي نام داشت، حك نمايند تا اقوامي كه از اين شاهراه شرق به غرب عبور مي كردند، اقتدار اين پادشاه بزرگ اكد را ببينند، عملي كه احتمالاً داريوش بزرگ صدها سال بعد، براي ساخت نقش برجسته بيستون از آن الهام گرفت.
نقش برجسته آنوبانینی اثری به جا مانده از آنو با نینی پادشاه لولوبیها است. لولوبیها از اقوام زاگرس نشین بوده و پیش از آریاییها (پارس و ماد )در چهارهزار و هشتصد سال پیش زندگی میکردند. نقش برجسته آنوبانینی در 120 کیلومتری کرمانشاه و در شهرستان سرپلذهاب و برصخرهای معروف به میانکل (ناو کل)قرار دارد.
سنگ برجسته آنو با نی نی
با توجه به شباهت بسیار بین نقش برجسته آنوبانی نی و کتیبه بیستون، میتوان مقدمات آن را برای ثبت در فهرست آثار جهانی به عنوان الحاقیه بیستون آماده کرد. این نقش برجسته یکی ازقدیمیترین نقش برجستههای کشور است که حداقل دو هزار سال از کتیبه داریوش قدیمیتر است. این اثر در ارتفاع نسبتا زیادی از سطح زمین و در منطقه ای دور از دسترس قرار دارد. همین عامل احتمالا مهمترین دلیل برای سالم ماندن آن در طول هزاران سال می باشد. جنگ تحمیلی در سالهای اخیر شاید بیشترین آسیب را در طول تاریخ به این اثر زده باشد.
موقعیت سنگ برجسته آنوبانی نی و سنگ برجسته اشکانی
این نقش برجسته تصویری از آنو با نینی، الهه نینی و 9 اسیر است. سطحی که نقش بر آن حجاری شده به دو قسمت تقسیم شده در قسمت بالا و سمت چپ آنوبانینی که پای چپ خود را روی سینه اسیری نهاده ، قرار دارد. او در دست چپ که روی سینه نهاده کمان و نیزهای و در دست راست تبری دارد. نیمتنه شاه برهنه است و دامنی از کمر تا زانو او را میپوشاند. کمربندی با تزئین ویژه این دامن را نگه میدارد. آنوبانینی کفشهای بندی به پا دارد. در زیر پای چپ او اسیری قرار دارد که یک حلقه بینی و دست راست او را به هم گره زده است. شست چپ پای الهه نینی از میان این حلقه رد شدهاست. الهه با پیراهنی مطبق (طبقهطبقه) که شانه راست او را نمیپوشاند در مقابل پادشاه ایستاده و با دست راست حلقهای را رو به شاه گرفته است. در دست چپ نیز نیزهای فلزی دارد. این نیزه از بینی دو اسیر پشت سر او گذشته است. تمامی اسیران نقش آنانوبانینی برهنه هستند و تنها یکی از آنها کلاه بر سر دارد. آرایش موی این اسیر با بقیه اسیران متفاوت است.
تصویری بازسازی شده از سنگ برجسته آنوبانی نی
در زیر پای الهه و دو اسیر پشت سر وی کتیبه ای به زبان اکدی بدین مضمون نوشته شده است:
“آنوبانی نی پادشاه لولو بوم تصویر خویش و تصویر نی نی را بر کوه بادیر نقش کرد. آن کس که این لوح را محو کند به نفرین و لعنت آنو، آنونوم، بل، بلیت، رامان، ایشتار، سین و شمش گرفتار باد و نسل او بر باد رواد”.
به دلیل شباهت زیاد، بسیاری اعتقاد دارند که داریوش کتیبه بیستون را با الهام از آنوبانینی بر دل کوه بیستون حک کرد. هر دو نقش در یک شاهراه ارتباطی باستانی قرار دارند. این شاهراه پس از گذر از بیستون، طاقگرا را پشت سر میگذارد، از سرپلذهاب محل نقش آنوبانینی میگذرد و به بینالنهرین میپیوندد. همچنین در هر دو نقش پادشاهان فاتح تجسم شدهاند و هر دو تیر و کمان دارند. تعداد اسیران در هر دو نقش 9 نفر هستند. البته بعدها آخرین پادشاه سکاها تصویر خود را روی کتیبه بیستون نقش میکند.
در هر دو نقش قد اسیران از قد پادشاهان کوتاهتر است. هر دو پادشاه پا روی سینه یکی از اسیران گذاشتهاند. در هر دو نقش دست اسیران از پشت بسته شده و قدرت پادشاهان به توجه و توفیق خدایان بستگی دارد. در هر دو نقش الههها نقش نماینده خدا را دارند که حلقه قدرت را به پادشاهان میدهند.
البته تفاوت هایی مابین این دو اثر نیز وجود دارد. برخلاف کتیبه بیستون، در نقش آنوبانینی از ملازمان خبری نیست. همچنین در کتیبه بیستون اسرا در یک صف قرار دارند اما در نقش برجسته پادشاه لولوبی اسرا در دو صف نقش شدهاند. در آنوبانینی همه اسرا برهنهاند اما در کتیبه بیستون همه لباس به تن دارند. در نقش آنوبانی نی، ایشتار اسرا و دشمنان پادشاه را خود به دست پادشاه میدهد اما در بیستون فروهر هیچ نقشی ندارد و تنها در بالای نقش حک شده است.
علاوه بر نقش ذکر شده، در سمت چپ رودخانه بر روی کوه دیگری در فاصله حدود 100 متری نقش دیگری وجود دارد که البته به دلیل شرایط نامساعد جوی برجستگی آن تا حد زیادی از بین رفته و در شرایط نوری خاص و با دقت فراوان می توان آنرا دید. این نقش نیز در ارتفاع و در نقطه ای صعب العبور قرار دارد. در این نقش، تصویر دو نفر دیده می شود. نفر سمت چپ مردی را با مشخصات آنوبانی نی به حالت ایستاده و به صورت نیم رخ نشان می دهد. وی کلاه نمدی بر سر، لباس کوتاه مطبقی بر تن، سلاحی در دست راست و کمانی در دست چپ دارد و پای چپ خود را بر روی سینه اسیری نهاده است. در مقابل او نیز رب النوعی به حالت ایستاده حجاری شده است. این الهه نیز کلاه بزرگی بر سر و پیراهنی تا مچ پا بر تن دارد. وی در حال اهداء حلقه سلطنتی به شخصیت مقابل خود است. در حدفاصل این دو شخصیت، دایره ای نقش شده که در داخل آن ستاره ای چهار پر دیده می شود.
در پایین نقش برجسته آنوبانی نی، نقش برجسته یکی از حاکمان اشکانی سوار بر اسب دیده می شود. شاه اشکانی با بدنی نیم رخ و صورتی تمام رخ حجاری شده است. وی کلاهی شرابه دار بر سر دارد و گوشه های بلند آن بر روی شانه هایش افتاده است. پیِراهن او کوتاه - تا بالای ران – و شلوارش گشاد است. سوار با دست راست افسار اسب را گرفته است. در جلوی او مردی از بزرگان به حالت ایستاده، در حال اهدای گل به شاه، حجاری شده است. در گوشه چپ این نقش، کتیبه ای به خط پهلوی به این مضمون نوشته شده است: “این پیکر گودرزشاه بزرگ پسر گیو”.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 فروردین1389ساعت 17:9  توسط حدیث
|
ایل کلهر یکی از شعب اصلی کرد ایران و از کهن ترین طوایف غرب ایران است. زیستگاه انان در غرب ایران در استان کرمانشاه در شهرستان های اسلام اباد غرب -گیلان غرب -بخشی هایی از کرمانشاه- قصر شیرین و سرپل ذهاب و شهرستان ایوان غرب در استان ایلام است .
برخی کوشیده اند قوم کلهر را غیر ایرانی معرفی نمایند.راولینسون درباره قدمت و موقعیت ایل کلهر با صراحت اذعان می کند:کلهرها اگر قدیمی ترین ایل کردستان نباشند به عنوان یکی از قدیمی ترین طوایف منطقه شناخته شده اند.کتب قدیمی و سفرنامه های جهانگردان و روایتهای سنتی رایج در میان ایل کلهر این مدعا را به اثبات می رساند که ایل کلهر در غرب ایران از جایگاه کهن و اصیلی برخوردار بوده است این قوم زمانی بر سرزمین بابل و روزگاری نیز بر بغداد مقر خلافت عباسیان و با نام سرزمین کلهرستان حاکمیت داشته اند.
در علت نامگذاری این ایل اصیل با نام کلهر ، باید در ساخت ، ریشه و معنی آن دقیق شد لفظ کلهر با فتح کاف و ضم هاء از دو بخش «کل»و«هور» یا «هُر» تشکیل شدهاست. این کلمه که با تلفظهای متعدد در منابع آمدهاست از قبیل کلهور ، کلهر و کلِر. در زبان محلی تلفظ سوم بیشتر رایج است.از همه آنها یک معنی به ذهن متبادر میشود.کَل به معنای آهوی کوهی نر میباشد واز خصوصیات این حیوان کوهی ،همانا شجاعت و جنگندگی و جست وخیز فراوان آن است . قسمت دوم کلمه ، هور یا هُر میباشد که در واژه نامهها به معنای خورشید وآفتاب آمدهاست. از ویژگیهای خورشید درخشندگی و سرعت و جذابیت میباشد.حال اگر به دنبال وجه شبه این دو کلمه کل و هور با مردمان ایل کلهر بگردیم باید نظری داشته باشیم به زیستگاه وقلمرو آنها یعنی دامنهها و ارتفاعات پر فراز و نشیب زاگرس. مردمان این ایل در طول تاریخ با ناملایمات طبیعی دست و پنجه نرم کرده با شجاعت و جنگندگی همانند آهو و کل ، کوهها وصخرهها را در نوردیده ورام خواستههای خویش کردهاند ومهاجمانی که از صفحات غربی ایران قصد سوئی نسبت به کشورمان را داشتهاند عقب رانده و آنها را به خاک مذلت نشاندهاند. از طرفی اینها را به خاطرچهرههای بشاش و جذاب و همچنین سرعت برق آسایی که درپیمودن کوهها و گردنههای صعب العبور داشتهاند ، به خورشید که مظهر جذابیت است تشبیه کردهاند . قسمت دوم نام کلهر یعنی هر (هور) نیز احتمالاً از نام قوم هوریها گرفته شدها است.
کلهرها از زمان باستان تا کنون نامشان موجود بودهاست ولی تا به حال کسی تاریخی جامع و منسجم و علمی درباره این قوم ننگاشتهاست. این قوم از روزگار شاه اسماعیل اول بنیان گذار دولت صفوی تاکنون با حکومتهای مرکزی ایران و برخی از دولتهای دیگر ارتباط داشتهاست و همواره سخت ترین حوادث را تجربه نمودهاند.
ایل کلهر در فتح مصر، شام، فلسطین و دفع تجاوز افغانهای هراتی و جلوگیری از تجاوزات پی در پی دولت عثمانی و اعراب به مرزهای غربی ایران و تأمین نیروهای مسلح نقش بسزایی داشتهاست. با شروع جنگهای ایران و عثمانی از زمان صفویان تا روزگار قاجاری عملکرد این ایل با سران آن در تاریخ جنگها و فتوحات ثبت و ضبط گردیدهاست.
عمادالدین دولتشاهی با آموختن الفبای اوستایی و ترجمه تازهای از یشتها نکات جالبی از زوایای تاریک منطقه غریب ایران را روشن میکند. وی با ترجمه متنهایی از اوستا منطقه کردنشین غرب ایران از قصر شیرین تا ایلام و کرمانشاه و بهویژه ایوان غرب و اسلامآباد که مرکز ایل کلهر هستند محل زنگی اقوام اسطورهای ایران معرفی میکند. او با ریشهیابی واژههای اوستایی و تطبیق آنها با نام جایها در این منطقه به این نتیجه میرسد که جای ایران اسطورهای که در شاهنامه مطرح است غرب ایران امروزی است. دولتشاهی در کتاب جغرافیای غرب ایران یا کوههای ناشناخته اوستا، نام جایهایی مانند زوارهکوه، هفت آشیان، زویری، مرِگ (Merg)، مانِشت، گواور، تجر، سروناو، کبیرکوه و غیره را که هم اکنون نیز به همان نامها نامیده میشوند به اقوام اسطورهای ایران (پیشدادیان و کیانیان) منتسب میکند. چون تمامی این جایها در حوزه حضور گویش کلهری قرار دارند، بی ربط نیست اگر بگوییم ایل کلهر که از زمانهای دور در همین منطقه میزیستهاست
کلهرها از کهنترین طوایف ایرانی هستند که در غرب ایران سکونت داشتهاند که با انتساب نژاد خود به پهلوانان شاهنامه این پیوند را پاسدار بوده و اصولا ادامه این نسبت تداوم مییابد.
ایل کلهر همانطوری که امروزه هست ،در گذشته نیز زادگاه بسیاری از دانشمندان و هنرمندان غرب ایران بودهاست. در گذشتههای دور فرهاد کوه کن مشهور به (فرای) را از خود دانستهاند. چنانکه صاحب شرفنامه مینویسد: نهنگ دریای محنت و پلنگ کوهسار مشقت، فرهاد که در زمان خسرو پرویز ظهور کرده از طایفه کلهر است این سخن روایت سینه به سینه آگاهان ایل را که جوانان کلهر بر قلههای زاگرس آتشافروز جشنهای باستانی و حامل تندیسهای هنری و مذهبی بر صخرههای رختگذر بودهاند را قوت میبخشد.
زیستگاه و وضعیت اجتماعی ایل کلهر :
ایل کلهر از شمال به محدوده ایلهای دالاهو، گوران و گوران بان زرده، از ناحیه جنوب به حوزه حکومتی والی پشتکوه (استان ایلام کنونی)، از طرف مغرب به خاک کشور عراق (مندلی و خانقین)، همچنین به قشلاق ایل سنجابی و قشلاق ایل دالاهو، از جانب مشرق به ییلاق ایل زنگنه و قسمتی از ییلاق ایل سنجابی (ماهیدشت) و در واقع جنوب شهر کرمانشاه، محدود میشود.
افراد این ایل که در واقع بزرگترین ایل در غرب کشور محسوب میگردد. در شهرستانهای ایوانغرب ، گیلانغرب ، اسلام آباد و بخشهایی از :دالاهو ، نفت شهر(نفت شاه سابق) ، سومار ، گهواره ، ماهیدشت، ودر دهستان قلعه شاهین سرپل ذهاب و نصر آباد قصرشیرین و تمامی نواحی وحومه مکانهای یاد شده ساکن هستند.بنابر اسناد تاریخی زیادی در گذشته ایوانغرب مرکز اصلی ایل کلهر بودهاست . البته پراکندگی مردمان ایل کلهر از مکانهای نامبرده فراتر است به طوری که تعداد زیادی از مردم شهر کرمانشاه از کلهرها هستند. مردمان این ایل در محدودههای نامبرده با توجه به این که اکثریت از طریق دامپروری امرار معاش میکردهاند جهت به دست آوردن علف چرا برای احشام و گوسفندان خود در فصول مختلف سال دست به کوچ وتغییر مکان میزدهاند که این امر در بروز اختلاف بین آنها وسایر ایلات تأثیر مهمی داشتهاست. در تعیین حدود گرمسیر وسردسیر ایل کوههای قلاجهٔ ایوانغرب و سرکش در شمال گیلانغرب و حومه آن را میتوان مرز به حساب آورد .یعنی جنوب این کوهها گرمسیر وشمال آنها سردسیر کلهرها بودهاست. در این مناطق (سردسیر و گرمسیر)گروهی از افراد ایل به صورت یکجانشین که معیشت آنها به طریق اقتصاد کشاورزی و دامپروری (به صورت محدود) تأمین میگردد.
با توجه به درگیریهای منطقهای، نا امنی راهها و دخالتهای گاه و بیگاه حکمرانان کرمانشاه ، و مشکلات طبعی این مردمان ، کوچ به صورت دسته جمعی وگروهی صورت گرفته و در مکانهای سردسیر و گرمسیر در یک محل نزدیک به هم سکونت اختیار میکردهاند. البته طوایف تابعه ایل هر کدام دارای محدودهای مشخص بودهاند که به همان نام طوایف نامگذاری شدهاند.به گفته معمرین جایگاه هر ایل بیشتر با توافق ایلخان و کلانتر طایفه تعیین میشدهاست.قلمرو ایل بستگی زیادی به قدرت ایلخان و نفوذ او در منطقه داشتهاست . در دوره مورد بحث که داودخان ایلخانی کلهر را بر عهده داشتهاست به دلیل نفوذ زیاد او ایل کلهر بیشترین قلمرو ایلی راداشتهاست . در دورهای نفوذ داودخان تا آنجا بود که حکمران کرمانشاه بدون جلب نظر داودخان نمیتوانست رؤسای دیگر ایلات را منصوب یا معزول نماید.
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 اسفند1388ساعت 19:8  توسط حدیث
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 20:3  توسط حدیث
|
وطن یعنی . . .
شبی دل بود و دلدار خردمند دل از ديدار دلبر شاد و خرسند
چو دلبر شور اشک شوق را ديد به شيرينی زمن مستانه پرسيد
بگو جانا که مفهوم وطن چيست که به مهرش دلی گر هست دل نيست
به يمن عشق در ناب سفتم و در وصف وطن اينگونه گفتم
وطن يعني همه آب و همه خاك وطن يعني همه عشق و همه پاك
وطن يعني پدر ، مادر ، نياكان به خون و خاک بستن عهد و پيمان
وطن يعني هويت اصل ريشه سرآغاز و سرانجام هميشه
وطن يعني محبت ، مهرباني نثار هر كه داني و نداني
وطن يعني نگاه هموطن دوست هر آنجايي كه داني هموطن اوست
وطن يعني هواي كوچه ي يار در آن كو دل شكستن هاي بسيار
نگاهي زيرچشمي ، عاشقانه به كوچه آمدن با هر بهانه
وطن يعني غم همسايه خوردن وطن يعني دل همسايه بردن
وطن يعني زلال چشمه ي پاك وطن يعني درخت ريشه در خاك
وطن يعني اميد نا اميدان خروش و ويله گرد آفرينان
وطن يعنی اوستا خواندن دل به آيين اهورا ماندن دل
وطن شيرين و خسرو پرور ماست صدای تيشه ها افسونگر ماست
وطن يعنی سرود رقص آتش به استقبال نوروزی فره وش
وطن يعنی صفای روستايی زلال چشمه های بی ريايی
وطن در هی هی چوپان کرد است که دل را تا بهشت عشق برده است
وطن يعنی سرود مهربانی وطن يعنی شکوه همزبانی
وطن يعنی ديار عشق و اميد ديار ماندگار نسل خورشيد
+
نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 19:33  توسط حدیث
|
کرد یعنی...
کرد یعنی یک اصالت
ناب ... ناب
کرد یعنی یک سوال بی جواب
کرد یعنی منصور بر دار باش
مرگ را در آغوش و بیدار باش
کرد یعنی گریه های تا خدا
کرد یعنی سوزش بی انتها
کرد یعنی صد شهید و یک مزار
کرد یعنی برکه های بی قرار
کرد یعنی مویه های انتظار
کرد یعنی سالهای بی بهار
کرد نام یک قوم از پدر
کرد یعنی عاشقی کردن تا جنون
کرد یعنی نه مذهب نه مرز
بلکه خون
کرد یعنی عاشقی کردن تا جنون
+
نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 18:46  توسط حدیث
|
واژه هه لپه رکی از کلمه هه لپه ر به معنی جنبش و تکان و در اصل به معنی حمله کردن است كه از گذشته هاي دور به يادگار مانده است و چيزي فراتر از رقص عا دي مي باشد. رقص هاي كردي يكي از سنتهاي د يرينه و يادگارهاي ارزشمند آريا يي ها ست.كه در ميان اكراد همچنان محفوظ مانده وحتي دررقص هاي سنتي بعضي از اقوام همجوار همچون آشوري ها تا ثير كرده است . بي گمان تاريخچه اين حركات مربوط به هزاره هاي دوم و سوم قبل از ميلاد مسيح است اما تاريخ مشخص و چگونگي ايجاد آ ن در اين باره وجود ندارديك كتيبه سنگي در قلعه (هه پير)وجود دارد كه متعلق به هزاره اول قبل از ميلاد است و روي اين كتيبه تصويريك سرنا و دهلو تعدادي كه به نظر مي رسد در حا ل اجراي حركا ت موزون هستند روي سنگ حك شده است اين كتيبه كهن سند مهمي در تاريخي بودناين حركا ت موزون در كردستان است . حكيم عمر خيام در نوروز نامه خود مي نويسد" فريدون كرد "روزي كه ضحاك را اسير كرد وايران را از شر او نجات داد مردم آن را جشن گرفتند . واين مهم دليل ديگري بر يكپا رچگي آن مردم و جشن دسته جمعي در ميان آنان مي با شد .حركا ت "هه لپه ركي" در چها ر نوع مراسم عرفاني مذهبي شادي و عروسي عزا و غم اجرا مي شود .اما رقص هاي فولكلور كردي عبا رتند از :چه پي يا چوپي- سي پي - روينه - گه را نه وهكه مخصوص شكا ك است .دووپي يي- داغه كه ويژه كردستان تركيه است .گه ريان - پشت پا - فه تاح - فه تا پاشايي- خانه ميري -سي جار - شه لان -زه نگي - و چه مه ري انواع دیگری هستند که اين حركا ت شكل بخصوصي دارند.اين رقصها به صورت دسته جمعي انجام مي شوند و در دست نفر اول كه به عنوان رهبر و پيشواي گروه و نفر آ خر "چوپي "دستمالي است و نظم و انظباط گروه را هم بر عهده دارد و از دستمال سفيدبيشتر استفاده م شود كه نشانه صلح و آشتي با اقوام ديگر است . دستمال داشتن رهبر و نفر آخر نشاندهنده برابري بوده و دست همديگر را گرفتن هم نشانه اتحاد گروه است"ره ش به له ك "يا رقص زن و مرد با هم به معني مانند برادر و خواهر بودن است . كوبيدن پا بر زمين به اين معني است كه اين خاك موطن من است .هوراي هنگام مراسم در حين حركات به منظور ترساندن دشمن است . نشستن در هنگام رقص نشانه تسليم براي جمع منفور است .يكسري مقا م ها هم وجود دارند كه در اين مراسم استفاده ميشوند .هوره كه از نظر لغوي از واژه خور به معناي خورشيد گرفته شده مورد استفاده گا تو هاي زرتشتي و در مراسم راز و نياز با خداوند بوده است.خا نه ميري كه مخصوص خوانين بوده كه آنرا در پشت بام ها به سبك آرام وملايمي برگزار مي كردند تا باعث سر و صدا در خانه نشود.در چه مه ري كه در هنگام غم و مرثيه انجام ميشود افراد شركت كننده تفنگ به دست مي گيرند و يا خنجر به كمر مي بندند.عمر و قدمت هه لپه ركي و چه مه ري خيلي زياد است و مربوط به چند سال قبل و يا مربوط به يك منطقه خاص و يا يك فر د خاص نبوده بلكه مربوط به دوره اي است كه تسلط هنري توانسته است آنرا به تمام جامعه كل حاكم كند . در ارتباط با اين تسلط هم مي توان يك تسلط عمومي مذهبي بر خلق اين نوع هه لپه ركي را داشت چو ن اين حركات هماهنگ و متحد در هه لپه ركي سر بر داشتن به طرف آ سمان همه با هم نشانه يك گونه پرستش را به خاطر مي آورد . رقص کردی در زمانهای قبل از اسلام ذکری بود برای خداوند وهمچنین در اکثر مواقع آن را در مقابل معبد آناهیتا و برای باز گو کردن وقایع جنگهایشان به نمایش میگذاشتند.
در این رقصها یک نفر راهنمای صف رقصندگان میشود و با چرخاندن دستمال و آغاز حرکات رقص را به بقیه منتقل میکند. به این فرد راهنما «سرچوپیکش» گفته میشود. دستمال گرداندن رهبر گروه هه لپه رکی معنایی جز به اهتزاز درآوردن پرچم ندارد.در صف رقص هر کس با دست چپ، دست راست نفر بعد را میگیرد که اصطلاحاً این حالت را " گاوانی" مینامند. گاهی گاوانی به معنی انتهای صف نیز میآید. شیوه گرفتن دست همدیگر توسط افراد گروه بستگی به نوع رقص دارد.
رقص كردي (ههلپهرکی: Helperkê، ههلپهرین، Helperîn: رقصیدن)، رقصی گروهی و شامل چند نوع است. در تمامی این رقصها گروه که به صورت حلقهای دور هم گرد آمدهاند از چپ به راست حول نقطه ای میگردند.
- چهپی یا چوپی: رقص ساده و دستهجمعی نسبتاً آرامی است که در ابتدای مراسم رقص از آن استفاده میشود. همانطور که اسمش پیداست به معنای چپ میباشد ملودی این آهنگ با وزن دو تایی اجرا شده و در بیشتر مناطق کردنشین از جمله کرمانشاه، کردستان، سنجابی، بسیار از آن استقبال میشود.
- دو دستماله : در برخی از رقصها یکی از رقصندگان از دیگران جدا شده و در وسط جمع به تنهایی به هنرنمایی میپردازند و در این حالت معمولاً رقصنده دو دستمال رنگی در دستها نگه داشته و با آنها بازی میکند که اصطلاحاً به این نوع رقص دو دستماله میگویند و بیشتر در کرمانشاه مرسوم است.در برخی رقصها مانند رقص گه ريان که رقص بسیار سریعی است یکی از رقصندگان روبروی صف میایستد و با دو دستمال بلند در دست به رقص ادامه میدهد که به این حالت نيز«دودستماله» میگویند.
-
هه لگرتن :در لغت به معنای بلند کردن چیزی میباشد. این رقص بسیار پر جنب و جوش و شاد اجرا میشود که با شور و جنب و جوش بسیار به سوی هدف روانه است. ریتم تند ملودی مخصوص این رقص هر گونه کسالت و خمودی را نفی کرده و بر اهمیت نشاط و هدفمندی در زندگی تاکید دارد.
-
فتاح پاشایی:فتاح از نظر لغوی به معنی جنبش و پایکوبی است. ملودی این رقص در سر تاسر کردستان به شکلی یکنواخت و با ریتمی تند اجرا میشود و لذا این رقص بسیار پر جنب و جوش میباشد بیشتر مردم کردستان از این رقص استقبال میکنند. این رقص نشانگر انسانی است که به شکرانه کسب موفقیتها و استفاده از نعمتهای خداوندی خوشحالی خود را به نمایش گذاشته است.
- لب لان :این رقص با ریتمی نرم و آهسته پس از فتاح پاشا اجرا میشود و میتوان در آن لزوم تنوع در زندگی را مشاهده کرد. پس از اجرای پر جنب و جوش رقصها گه ریان، پشت پا، هه لگرتن و فتاح پاشا به ضرورت، رقصندگان لب لان میرقصند تا کمی استراحت کرده و تجدید قوا کنند رقص لب لان در واقع انسان را از غلبه احساسات زودگذر نهی کرده، وی را پس از طی مرحله ضروری شور و مستی به قلمرو تفکر دور اندیشی و باز نگری رهنمون میسازد در این رقص، شرکت کنندگان آرامش خاصی را احساس میکنند.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 21:33  توسط حدیث
|
بیستـــــون

بیستـــون جـــایگه رازو نیــاز است هنوز
مــــامن دوستی و مـــــــــدفن رازست هنوز
دست فــــــرهاد زند تیشه بیـــداد به سنگ
روح شیرین همه در عشوه و ناز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه مــــــا دوسه دیــــــوانه دراز است هنوز
بیستـــــون ماند و بناهای دگرگشت خراب
این درخــانه عشقست که بـــاز است هنوز
+
نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 13:18  توسط حدیث
|
پوشاک مردان و زنان کرد شامل تنپوش، سرپوش و پایافزار است. ساخت و کاربرد هریک از این اجزا، بسته به فصل، نوع کار و معیشت و مراسم و جشنها با یکدیگر تفاوت دارد. هرچند پوشاک نواحی مختلف کردستان مانند اورامان، سقز، بانه، گروس، سنندج، مریوان و... متفاوت است، اما از نظر پوشش کامل بدن، همه با هم یکسان هستند. پیش از ورود پارچه، کفشهای خارجی و سایر محصولات داخلی به کردستان، بیشتر پارچهها و نیز پایافزار مورد نیاز توسط بافندگان و دوزندگان محلی بافته و ساخته میشد.از نظر بافت پارچه، منطقه
سقز و از نظر ساخت پایافزار «گیوه» یا «
کلاش» و «کالی»
اورامانات و آبادیهای پیرامون کوهستان
شاهو مانند
هجیج، نودشه و آبادیهای
نوسود شهرستان پاوه چون میریه، خانهدره، مژگان، مزوی و وزلی از عمدهترین نواحی بافت و صدور پارچه و پایافزار در استان به شمار میرفتند. جولایی و بافت پارچه و انواع منسوجات مانند بوزو، برمال، جاجم، بره، پوشمین، موج، جوراب، دستکش، زنگال و کلاء به عنوان حرفه یا کار جنبی بخشی از آبادی نشینان مناطق مختلف کردستان محسوب میشد. در چهار قسمت کردستان که شامل کردستان
ایران،عراق، ترکیه و سوریه میباشد شاهد پوشش های گوناگونی از لباس کردی می باشیم به گونهای که با کمی تغییر نسبت به یکدیگر شکل و ریخت زیبای خود را دارا میباشد که شکل و ریخت و قیافه ان برگرفته از نیاکانشان و با توجه به شرایط اب و هوایی و اقلیمی سازگار و درست شده است که ان را در جایگاه مهمی قرار داده است.
لباس مردان کرد
لباس مردان کرد عبارت است از:
چوخه: نیمتنهای پنبهای یا پشمی است که در ناحیه سقز -بانه -مریوان به آن «که وا» میگویند و درسنندج آن را «چوخه» مینامند.
پانتول: شلواری گشاد با دمپای تنگ است که «رانک» نیز نامیده میشود.
ملکی: نیمتنهای بدون یقه است که از پایین نیمتنه تا بالا به وسیله دکمه بسته میشود.
لفکه سورانی: پیراهنی با آستین فراخ و بلند و زبانهای مثلث شکل در انتهای آستین است که آن در حال عادی دور مچ یا بازو میپیچند.
شال: که به آن «پشتون» و «پشتینه» نیز میگویند، پارچهای است تقریباً به طول 3 تا 10 متر که بر روی لباس در ناحیه کمر بسته میشود.
دستار: یا «کلاغه» که به آن «دشلمه»، «مندلی»، «رشتی»، و «سروین» (سربند) نیز یم گویند و مردان به جای کلاه از آن استفاده میکنند.
فرنجی: یا «فرهجی» که ویژه مردان ناحیه اورامانات است و از نمد ساخته و آماده میشود.
کله بال: نوعی از نمد پوششی است که چوپانان در مناطق چرای گله در صحرا استفاده میکنند.
پیچ و کولاو: کلاه محلی کردها را که معمولا زنان کرد ان را با دقت و ظرافت خاصی و با نقش و نگارهایی بر جایی مانده از فرهنگ اصیل کردی میبافند معمولا به رنگ هایی سیاه وسفید و به دو صورت کلاه بلند و تخت بافته میشود و در دست مصرف کنندگان قرار میگیرد البته بنا به گفته پیشینیان و به اعتقاد انها مرد نباید سرش لخت باشد.
پیچ: دستمالی است سیاه و سفید که با گذاشتن کلاه روی سر به دور کلاه پیچانده میشود و در قسمت پشت سر در درون دستمال قرار داده میشود تا شل نشود البته برادران بارزانی پیچ و کولاو شالشان به رنگ قرمز میباشد . البته اعراب نیز از این شال چه سیاه و سفید و چه قرمز رنگ برای پوشش خود استفاده میکنند.
کلاش: پاپوشی است به رنگ سفید که با ظرافت کامل توسط مردان هورامانی ساخته میشود که از بد بو شدن پا جلو گیری میکند و پا را خنک نگه میدارد از خصوصیات ان فصلی بودن ان است و نمیتوان از ان در فصل زمستان ویا فصول باران زا استفاده کرد.
پوشاک زنان
لباس زنان کرد عبارت است از:
جافی: شلواری همانند شلوار مردان است. این شلوار را زنان کرد، به ویژه زنانروستايي هنگام کار میپوشند. در سایر مواقع، زنان شلوار گشاد از جنس حریر به پا میکنند.
کلنجه:نیمتنهای است که روی پیراهن بلند میپوشند و رد اورامان آن را «سوخمه» مینامند و از پارچهزری یا مخمل دوخته میشود.
شال: از پارچهای زیبا بر ریو لباس در ناحیه کمر بسته میشود.
کلاو: یا کلاه که از جنس مقوا و به شکل استوانهای کوتاه است که آن را با پولکهایی رنگین به صورت بسیار زیبایی تزیین میکنند.
کلکه: روسری یا دستاری است که به جای کلاه مورد استفاده زنان قرار میگیرد کلکه دارای رشته بلندی از ابریشم سیاه و سفید با ملیلهدوزی است
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 21:0  توسط حدیث
|
شامی کرماشانی
(به قلم :محمد علی سلطانی)
شاهمراد فرزند مرحومان خدامراد و فانوس در سال 1296 هجري شمسي در كرماشان تولد يافت به گفته خودش در سن چهار سالگي به مرض آبله نابينا گرديد و پدر و مادر را در كودكي از دست داده هيکلي جسيم با پنجه هاي قوي و مچهايي ستبر داشت كه حاكي از انجام كارهاي عضلاني ممتد بود.
زيرا پس از فقدان ابوي و نابينايي در مقابل مشقات و رنجها قد علم كرد و براي آنكه سربار جامعه و باطل نباشد، تن به كار داد و در منزل مرحوم حاج امان ا... معتضدي مرد مشهور و سرشناسي كه در صفا و سادگي زبانزد و به منزله حسام خاندان خويش به شمار ميرفت. به انجام كارهاي محوله پرداخت به قول خودش روزانه بالغ بر دو هزار تلمبه ميزد تا از چاه حياط ، منبع و حوض آب مصرفي خانه پر شود.او ديگر فولاد آبديده شده بود و هر گاه نيز سخن به ميان مي آمد از آن مرد به نيكي ياد ميكرد و بزرگان محله چون مرحوم محمد خان چناني را رحمت ميفرستاد شاهمراد با وضعيتي كه گذشت خود زاده رنج و چكيده زحمت بود و با خصوصيات قشور جامعه از اعلي تا ادني در تمامي ابعاد از اصطلاحات و ضربالمثلها و طنزهاي گذر و محله و كوچه و قهوهخانه و زورخانه و ... گرفته تا دكور و آرايش منازل و نيت مرفه ترين قشر شهر به خوبي آگاهي داشت كه اشعارش آيينهي تمام نماي اين موضوع است، گر چه سواد نداشت و نابينا هم بود؛ اما تشبيهات، استعارات، كنايات، عنوان مسائل توصيفي و توضيحي در آثارش قبول آن صفات را براي خواننده غير مقدور ميسازد او در اوان جواني با محبت افراد مدركي چون مرحوم شمسالعلما ، آقا شمسالدين آل آقا توانست در مجالس آنها با شاهكارهاي خيام و سعدي و حافظ آشنا شود و در كوچه و بازار نيز كه خواندن اشعار محلي رسم بود مجموعه اين دو امر؛ طبع سرشارش را به قليان در آورد و ذخاير دروني و افكار خويش را كه كلاً رنگ اجتماعي داشت؛ ذرهبين آسا زندگاني توده مردم رنج ديده را همراه قياس با ساير قشور در طبقات مرفه مورد بررسي قرار دهد و همچون نقاشي چيره دست در تابلوهاي جاويدان و عام پسند خويش با زبان شعر بيان نمود.
هيچ گاه مدحي را از ممدوحي» خان،حاكم، فرمانروا« از او نشنيدهام بسيار بودهاند كساني كه در ادبيات صاحب مقام بودهاند و به محض محبت از اين گونه افراد فصل يا فصولي از ديوانشان را به ثنا و مدح آن خان يا خاندان اختصاص دادهاند، به ويژه در ميان محلي سرايان كه اكثراً از اين راه ارتزاق ميكردند اما شاعر ما با توجه به يد طولاني كه در مدح و هجا و طنز داشت؛ با تمام نارساييهاي زندگي هرگز مداح و مدافع خان و خانداني نشد. و تنها به صداقت و در خدمت مردم بودن توجه داشت سبك شعر شامي در ادبيات تازه ترين سبك ابداعي است كه در واقع بايستي در اين گويش او را بنيان گذار دانست ، زيرا ارائه اين سبك بدين صورت در شاعران محلي سراي قبل از او سابقه نداشت ، گرچه ما در ادبيات محليمان سبك متجدد نيز نداشته و هنوز هم كساني كه طبع شاعري دارند به محض آشنايي هر چند ناچيز با ادبيات غرب سعي دارند به هر فلاكتي تعدادي از آن لغات و عبارت و تركيبات را در كارهاي خود بگنجانند كه آن ادبيات و آثار يكدست و اصيل كلاً وارونه و بيگانه ميگردد اما اين شاعر توانست با ذوق ذاتي خويش و بدون هيچ گونه اطلاعي از سبك و صنايع و صرف و نحو و ... خود پايه گذار سبكي باشد كه در ادبيات امروز به سبك ساده معروف است و از خصوصيات اين سبك نزديك كردم و منطبق ساختن شعر است ؛و حرف زدن عادي مردم البته به شرط احتراز از اغلاط عاميانه جز در مواردي عمدي كه اشعار شامي تمامي آن مشخصات را بدون هيچ نقصي داراست و جالب تر آنكه خصوصيات غالب مكتبهاي هنري و ادبي اروپا را به طور وضوح ميتوانيم در آثارش بيابيم، مثلا سبك رمانتيك هر چند آن را به نام مكتب ميشناسند و مفهومهاي مختلفي از آن دارند كه جاي بحث آن نيست اما از آنجا كه مفهوم عمده آن تابلو سازي كم و بيش دقيق است؛ از منظره و موضوع با تمام اطراف آن منتهي و مورد توجه مطلب بايستي برجسته تر و پررنگ تر نشان داده شود و در قالب كوچك تر نمونههايي از مكتب امپرسيونيسم كه رمانتيسم مختصر است. همچنين با تمام شرايطش به خوبي در كرايه نشيني ، روغن نباتي و ساير آثار شاعر مشهود است .
اشعار شامي لبريز از محسنات و صنايع معنوي و لفظي بديعي است و شايد به جرات مي توان گفت كه به كلي از عيوب سخن كه خاص موارد مصنوع و متكلف است، عاري ميباشد به عنوان شاهد نمونههايي از صنايع بديعي را در اشعار او ميآورم.
جناس تام
تا دم مردن دمادم دم له ديدار تو دم
تا بزاني دل اسير چاه ترك چون بيژنه
جناس زايد:
لوره عطا ديم كر يار و عطار
له بالا خانهي گرد خستونهي خوار
تشبيه مطلق:
نعلبكي چون گور قاشق و ينة لش
هر لشي له ناو گوري درازكش
مراعات نظير:
بيمسه عروس بي حسن و جياز
سير بيدم اراي كلفتي پياز
يا:
سيني وت قوري يه نانجيمه
مرحوم گوراي شاباباي ديمه
ايهام:
يه روژ بدبختي هاتهديارم
باغبان پير كفته هاوارم
در دم فرمان دا صندوق آوردن
بي جرم و تقصير بيچارهم كردن
مطابقه و تضاد: مقابله
چمن بعد از گل بسكي زاري كرد
سبزي رخسارش عوض بي و زرد
يا:
ماس تواي نيرم رب تواي نيه
شيره دو جور هس سفيد و سيه
لف و نشر:
چند شيشه ماتيك له هنگام جنگ
شكيايو و رشيايو زمين كردوي رنگ
ارسال مثل،تمثيل
كاغذي نفله، قلم رنجه و خود خسته مكه
(راه تو مقصد و تركستان عرب بيخود مدو)
يا:
درياده قصاو گاي رنج بيور
(خورد من پييا بو بار كيشان پي خر)
يا:
وتم بنازم داناي كردگار
(له دماي ليمو،سير تيييده بازار)
از لحاظ قواعد دستور زبان نيز چنان بخواهيم براي گويش محلي خود مطلبي تهيه نماييم؛اشعار شامي بهترين سند گويا ميباشد و مسائل ظريف صرفي و نحوي در اشعار او فراوان وجو د دارد كه قابل بحث و دقت است كه اين مختصر را جاي آن نيست و همچنين كليات او يكي از ماخذ امثال وحكم در گويش كردي كرماشاني است.
گر چه در مطلب ذيل قصد قياس ندارم و حتي تصور آن شايد بعيد باشد ؛ زيرا حديث عرصه سيمرغ و حكايت عرض خويش است، اما وجود يك وجه اشتراك جسمي و ظاهري در بين دو موجود كل و جزء ناخودآگاه تمثيلي منطقي ميسازد در مطالعه لزوميات ابوالعلا شاعر آزاده عرب كه با اشعاري از اين شاعر محتوا و معنايي همسان دارد؛ موجب گرديد تا اشعار طرفين را در اين بررسي قيد نمايم و وجود آن وجه تشابه را عامل اين توافق معنايي و محتوايي تلقي كنم .
زيرا شامي شايد تا زمان مرگ حتي نام ابوالعلا را نشنيده باشد .
ابوالعلا:
واي بنيالايام يحمد قائل
و من جرب الاقوام اوسعهم ثلبا
( در اين دنيا كسي شايسته ستايش نيست هر كسي مردم را بيازمايد همه را سزاوار دشنام ميبيند)
يا:
ماكان في هذه الدنيا أ خورشد
لايكون، و لا في دهر،احسان
( در اين دنيا يك نفر حقيقت بين نيست و نخواهد بود زيرا در عالم نيكي وجود ندارد)
تغيرتالاشياء في كل موطن
و من لجواد نائلا،بجواد؟
(همه چيز در همه جا دگرگون شد ( آيين مردمي از ميان رفته ) جوانمرداني كه به خواهش عجوزان نيازمند پاسخ ميگفتند كجا شدند؟)
شامي:
شرف كشياد و وژدان جوانمرگ بي
و بي وژداني حيرانم ولم كه
وارواي شرف سوگند دائم
ملول مرگ وژدانم ولم كه
ابوالعلا:
ثواني ضيف؛ فلم اقره
ئوائل من عزميي ، أوثواني
( زندگي مانند ميهمان ناخواندهاي بر من وارد شد ولي در تمام عمر از اين مهمان پذيرايي نكردم)
شامي:
نگرت كس دعوتم،خوم بيم مهمان
و كار خوم پشيمانم ولم كه
ابوالعلا:
اراني في ثلاثه
ابوالعلا:
اراني في ثلاثهمن سجوني
فلا تسال عن الخبر النبيث
( خود را گرفتار سه زندان ميبينم از اين خبر شو م مپرس)
لفقدي ناظري و لزوم بيتي
و كون النفس في الجسم الخبيث
( كوري و خانه نشيني و گرفتاري روح را در اين تن پليد)
شامي :
ولم كه تا نوي كس پي و دردم
دوسه روزي كه مهمانم ولم كه
ولم كي يا نكي رحمي و حالم
تنم گرديده زندانم ولم كه
هميشه اين نكته را به من ياد آور ميشد كه گر چه شامي در لفظ محلي مخفف شاهمراد است؛اما براي تخلص من كلمهاي مناسبتر از اين نيست هر چند من به مشتاق وطن دوست نيز شهرت دارم اما شامي به معني منسوب به زمان شام است و ميگفت: بيان كننده ظلمت و تاريكي مداوم من است و اگر مطلبي در باره من نوشتيد اين نكته را به ديگران حتماً بگو.
(شامي)در دوم آذر ما ه سال 1363 در سن 67 سالگي به دنبال يك بيماري طولاني در گذشت و در باغ فردوس شهرمان به خاك سپرده شد و در روز شنبه 63/5/9 در حسينيهي امام حسن عسگري تعزيهاش با حضور بستگان ، رفقاي هيئت سينه زني و اهالي محله و كسبه گذر و بدون حضور شاعران ، شعر دوستان، فضلا، محققين،مقامات كشوري و لشكري شهر و ... برگزار گرديد و حتي عدهاي هنوز او را زنده ميپندارند در صورتي كه زنده است و هرگز نخواهد مرد.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
او رفت در حالي كه نه سبك را ميشناخت، نه صنايع بديعي را ميدانست و كتاب عروضش تسبيح چند دانهاي او بود و اسمي هم از ابوالعلا نشنيد اما آثار و اشعارش تمامي آن چه كه گذشت ، ميباشد و در زمرهي مسافران پياده و ملح كارواني است كه در بادية عربستان شهسواراني چون ابوالعلاي معزي و بشار برد و ... در يونان هوميروس و در اروپا ميلتن و در جلگة ايران ؛ رودكي ، شوريده شيرازي و ... را دارد و اينان اعجوبههاي خلقت بودند كه پس از طي طريق و پرورش صحيح و داشتن و سيله و مربي هر كدام در حد خويش شايد بر ميليونها از بينايان و تحصيلكردگان ديار خويش برتري يافتند و پيشي جستند و شامي و فهيم و رباعي ، روشندلاني كه به نوبت خويش و في حد ذاته داراي استعدادي بودند و قابليت ترقي داشتند اما در ويرانهي خود تلف شدند و به قول خود شامي :
من اگر اهل وفايابي وفا بودم گذشت
مدتي مهمان در اين محنت سرا بودم گذشت
زاغ بودم در چمن يا بلبل افسرده حال
در گلستان جهان گل يا گياه بودم گذشت
+
نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 20:5  توسط حدیث
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 19:46  توسط حدیث
|